تبليغاتX
غریبی آشنا

غریبی آشنا

هر چی عشقه توی دنیا ... من می خواستم مال ما شه

HOMEPAGE

E-MAIL

داره خاطراتم یادم میاد ، روزای اول کی عاشقه کی بود
می خوام دروغات دیگه یادم نیاد ، دروغ بود عشقت زیر گنبد کبود
می خوام حرف بزنم شاید آروم بشم ، اگه گریه کنم مثل بارون می شم
دارم میمیرم از نبودنت ، قلبم می گیره اگه از تو دور باشم
تو که در گوشم می گی دوسم داری ، منو بی خیال می شی و تنهایی میری
می گی نمی خوامت دیگه من تا ابد ، مگه بد بودم برات بی معرفت


خدا عاشقا رو خیلی دوست داره

خیلی ساده قلب منو تو شکوندی با خودت نگفتی این گناه داره

اشکام چیکه چیکه دونه دونه می چکه رو زمین حقم نبود آخه ای نازنین

دیگه نمی خوام صدامو تو بشنوی عشقی که می گفتی همش بود همین

از اون اولم اون منو نمی خواسته اشکامو دیدشو گذاشته رفته

تنهام گذاشت با یه دنیا خستگیم خبر نداشت از عشق و وابستگیم

هر چی که قلبم اونو دوسش داشته همون اندازه اون دوسم نداشته

من اونو می خواستمش با همه وجودم اما او یه بارم منو نخواستش

                عشق  رویاست   قصه اس  غمهاست 

تعبیر خوابمو بگو ، بگو دارم خواب می بینم
این جای خالیه توه ، چه جوری آروم بشینم
نمی خوام باور کنم ، این خونه اسیر غم ها شد
رفتی و قلب بی کسم مثل همیشه تنها شد

بعد تو دیگه خنده رفتنی شد
بعد تو دیگه دل شکستنی شد

حالا فقط من موندمو بی کسی و خاطره ها
تو دلم هنوز جایه توه با التماس می گم بیا
خسته از این فاصله ها چشام پر از اسم تو
کاشکی دلت تو غصه ها دل منو گم نمی کرد

نمی خوام باور کنم    ....      رفتی و قلب بی کسم واسه همیشه تنها شد

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 23:58 توسط آرمین |

ناگهان صداي زنگ تلفن به گوش رسيد و صداي مادر که ميگفت: من ميدانم شما قصد مزاحمت نداريد، ولي من اجازه ندارم اين کار را بکنم و سر انجام مادر در مقابل آن شخص تسليم شد و گفت به خاطر اينکه قول داديد که ديگر سارا را فراموش کنيد فقط همين يکبار را به شما اجازه ميدهم که حرفهاي آخرتان را به هم بزنيد ولي اگر پدرش بفهمد خون به پا ميکند. هنگامي که مادر وارد اتاق شد مشاهده کرد که سارا با دستان لرزان خويش آرام بر زمين چنگ ميزند . گويي در لحظه هاي آخر مي خواست روح را در تن خويش حفظ کند و مادر با ديدن دختر نيمه جانش در وسط اتاق و رگه خوني که از گوشه لبان او سرازير شده بود جيغي کشيد و گوشي از دستش افتاد و صداي مردي به گوش رسيد که ميگفت : سارا من رو ببخش…


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت 17:59 توسط آرمین |

TATU (1).jpg

  

All the things she said
تمام چیزهایی که او گفت

I'm in serious shit
I feel totally lost
من صبرم لبریز شده و احساس پوچی و گمراهی میکنم

If I'm asking for help
It's only because
Being with you
Has opened my eyes
درخواست کمک من هم از تو فقط به خاطر اینه که با تو بودن به من روشنی می بخشه

Could I ever Believe
Such a perfect surprise
البته این یک جور شگفتی عظیمه که باور کردنش برای من بسی دشواره

I keep asking myself
Wondering how!
من مدام از خودم این سوال رو میپرسم که چگونه ممکنه!

I keep closing my eyes
But I can't block you out
چگونه ممکنه که من چشمانم رو ببندم در حالی که نمیتونم تو رو فراموش کنم و توجهی بهت نداشته باشم

Wanna fly to a place
Where it's just you and me
Nobody else
So we can be free
من دوست دارم به جایی پرواز کنم که کسی جز من و تو اونجا نباشه تا ازاد و رها باشیم

And I'm all mixed up
Feeling cornered and raushed
من کاملا اشفته هستم و احساس شور و اشتیاق توام با تنهایی دارم

They said it's my fault
But I love her so much
مردم بهم گفتند که تقصیر تو هستش اما من اونو خیلی دوست دارم

Wanna fly her away
Where the sun and rain
Come in over my face
میخواهم با او به جایی پرواز کنم که خورشید و بارانش ازبین برنده ی تمام زشتی ها و کارهای شرمسار من باشه

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 22:47 توسط آرمین |

باز در چهره خاموش خيال،خنده زد چشم گناه آموزت
                 باز من ماندم و در غربت دل،
حسرت بوسه هستی سوزت
                           باز من ماندم و يك مشت هوس،باز من ماندم و يك مشت اميد
                                          
ياد آن پرتو سوزنده عشق، كه ز چشمت به دل من تابيد
باز در خلوت من دست خيال،صورت شاد ترا نقش نمود
                 بر لبانت هوس مستی ريخت،
در نگاهت عطش توفان بود 
                           ياد آنشب كه ترا ديدم و گفتم ،
دل من با دلت افسانه عشق
                                          
چشم من ديد در آن چشم سياه ، 
نگهی تشنه و ديوانه عشق
ياد آن بوسه كه هنگام وداع،
بر لبم شعله حسرت افروخت
                 ياد آن خنده بيرنگ و خموش،
كه سراپای وجودم را سوخت
                          رفتی و در دل من ماند بجای،
عشقی آلوده به نوميدی و درد،
                                         
نگهی گمشده در پرده اشك،
حسرتی يخ زده در خنده سرد ...
 
                                      
 آه اگر باز بسويم آئی،
ديگر از كف ندهم آسانت
                               
ترسم اين شعله سوزنده عشق، آخر آتش فكند برجانت

                                                                                                      ... فروغ ...

 

همه کسم بود ... ولی من فقط بی کس بودنم رو دیدم.
گلم بود ... ولی من فقط عطرشو بوییدم.
گفت عاشق شده ... ولی من فقط بدقولی اش رو دیدم.
همه زندگیم بود ... ولی من فقط مشکلاتش رو دیدم.
گفت بهت ثابت میکنم معنی دوست داشتن رو بلدم ... ولی من فقط و فقط جمله ی "دوستت دارم" رو شنیدم.
گفت شب و روز تو فکرمه ... ولی من فقط دغدغه اش رو دیدم.
گفت عشق براش مقدسه ... ولی من فقط گناهش رو دیدم.
باهاش بودن برام معنی زندگی می داد ... ولی من فقط پوچی زندگی رو ازش یاد گرفتم.
شیشه ی عمرم رو دادم بهش ... ولی فقط صدای ترک خوردنش رو شنیدم.
واسم یه آسمون بود ... ولی من فقط بارونش رو دیدم.
تنها عشقم بود ... ولی من فقط غمش رو دیدم .
همه کسم بود ولی ...

من و دل دیوونه اینو خوب می دونیم
تو دیگه مال من نیستی

دلتنگی شبونه این همه بهونه
تو دیگه مال من نیستی

من و دل دیوونه همون دلی که خونه
تو دیگه مال من نیستی

وقتی قناری عشق دیگه واسه من نمی خونه
تو دیگه مال من نیستی

وقتی گله تو باغچه نمی زنه جوونه
تو دیگه مال من نیستی

از روزی که به سادگی دل منو شکستی
روزی که تو رفتی و با غریبه ها نشستی

تو دیگه مال من نیستی تو این دیار بی کسی
تو دیگه مال من نیستی بیای به دادم برسی

...
تو دیگه مال من نیستی ...

کارت پستال درخواستي  www.orchid.blogfa.com

+ نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعت 19:9 توسط آرمین |

تنهايم مگذار


وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو داداشی صدا می کرد . به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمیکرد.آخر کلاس پیش من اومد و جزوه ی جلسه ی پیش رو خواست منم جزومو بهش دادم. بهم گفت: متشکرم داداشی و گونه منو بوسید.

میخوام بهش بگم ،می خوام که بدونه ،من نمی خوام فقط داداشی باشم.من عاشقم . اما ........ من خیلی خجالتی هستم......... علتش رو نمیدونم.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 23:26 توسط آرمین |

سلام...

بعد از یه ماه برگشتم ... واقعا از این همه لطفتون ممنونم ... وقتی کامنتهای قشنگتون رو دیدم خیلی خوشحال شدم ... دستتون درد نکنه

 راستش همتون فکر می کردید که من داوطلب کنکور نظری هستم !! ولی نه این طور نیست. من داوطلب کنکور فنی و حرفه ای هستم و دیپلم کامپیوتر دارم و جمعه گذشته (۴ مرداد) این امتحان برگزار شد.
به هر حال بابت این یه ماه معذرت ...

حالا دلم می خواد شروع دوباره وبم رو با مناجات کسی شروع کنم که خیلی دوستش دارم ...

مناجات امام رضا(ع) با خدا

بارالها! در پيشگاه تو ايستاده‌ام، و دست‌هايم را به سوى تو بلند كرده‌ام، آگاهم كه در بندگى‌ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى‌ات سستى كرده‌ام، اگر راه حيا را مى‌پيمودم از خواستن و دعا كردن مى‌ترسيدم ... ولى … پروردگارم!
آن گاه كه شنيدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى‌خوانى، و آنان را به بخشش نيكو و ثواب وعده مى‌دهى، براى پيروى ندايت آمدم، و به مهربانى‌هاى مهربان‌ترين مهربانان پناه آوردم. و به وسيله پيامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده، و اجابت و شفاعت را به او بخشيدى، و به وسيله برترين زن، و به فرزندانش، كه پيشوايان و جانشينان اويند، و به تمامى فرشتگانى كه به وسيله اينان به تو روى مى‌كنند، و در شفاعت نزد تو، آنان را كه خاصان درگاه تواند، وسيله قرار مى‌دهند، به تو روى مى‌آورم.
پس بر ايشان درود فرست ، و مرا از دلهره ملاقاتت در امان دار، و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده ، پيشاپيش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و ديدن تو مى‌شود قرار دادم اگر با اين همه، خواسته‌ام را رد كنى، اميدهايم به تو به يأس مبدّل مى‌گردد، همچون مالكى كه از بنده خود گناهانى ديده و او را از درگاهش رانده، و آقايى كه از بنده‌اش عيوبى ديده و از جوابش سر باز مى‌زند .
واى بر من اگر رحمت گسترده‌ات مرا فرانگيرد، اگر مرا از درگاهت برانى،


پس به درگاه چه كسى روى كنم؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 18:54 توسط آرمین |

دوستان گلم سلام ...

ممنون از این همه لطفتون و کامنتهای زیبایی که واسم میزارید.

این آپ من با تمام آپ های قبلیم فرق داره . آپ کردم که بگم من تا یه ماه دیگه آپ نمی کنم.

چرا ؟

چون باید خودم رو واسه کنکور آماده کنم ... قول می دم بعد از کنکور دوباره آپ کنم. شرمنده اگه واسه این آپ خبرتون نکردم ...

فقط یه خواهش ... دوستای گلم لطفا واسم دعا کنید تا من قبول بشم .  ممنون ...

دوستون دارم ... مراقب خودتون باشید ...

خدانگهدار.   

                                                                                                      غریبی آشنا (آرمین)

+ نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387ساعت 10:33 توسط آرمین |

من تنها در سنگینی لحظات ترک خورده ام جوانه شور خویش را آب می دهم ...

انگشتانم از احساسات آفتاب خالی است ...

خاطره ام را به یاد آور من چشمان تاریک شبم ... 

زمزمه میکنم شعر های خاموشی تو را ... لب به شکوه نگشا ...

من آشنای روزهای عاشقیت هستم ...

با هم بیراهه ها رفته ایم آینه روان همدیگر بوده ایم ...

بیا به انتظار گاه همیشگی برویم ..آشنا بیا به باد و درخت و باران سوگند بخوریم ...

روئیای نارس تازگیمان را به نظاره بنشینیم ...

میان سنگینی پلکهایم راهی بگشا تا شاید به یک انتهای آبی بتوانم تو را دریابم ...

من همیشه بی آنکه ریزش نور را ببینم راز ستاره ها را میدانستم ...

همیشه کسی بود که بیاید و به من نور هدیه بدهد ...

همیشه کسی بود که تنهایی هایم را پر کند و راز ستاره ها را برایم شعر بگوید ...

شعر هایی که بتوانم برای خویش زمزمه کنم ...

برای همین ستاره بودنم  را دوست میدارم

ستاره بودن برایم لذت وافری دارد ... باورم کن ... بامن همانگونه باش که با توام ...

کاش به خوابم بیایی ...من ستاره نقره ای خویش را گم کرده ام ...

من خورشید را در پیچ و خم کوچه تاریکی  از یاد برده ام ...

کاش صدایم کنی تا از خواب هزاره برخیزم و دفاترم باز هم بوی شعر بگیرد ...

کاش میتوانستم بگویم به اندازه همه ستاره ها و زیبایی بهشت دوستت دارم...

هنوز صدای خیس باران را از ترانه هایم میتوانی بشنوی ...

در خلوت آبی من به من هم بیاندیش ... 

تردید مکن ...

 

  

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 1:49 توسط آرمین |

اگر مي دانستي كه چقدر دلتنگ تو هستم درجه ي ديوانگي ام را به چشم خود مي ديدي
اگر مي دانستي كه لحظه هاي حضورت ، تيك تاك ساعت زمان زندگي از كار باز مي ايستد
امواج طوفاني نگاهم را كه زير پلكهاي پراز اشكم پنهان است حس مي كردي
اگر مي دانستي كه صداي ضربان نفسهايت در قلب بيقرارم ، حكايت دلواپسي ها را نقش مي بندد
تمام قصه هايي را كه در طول دوبهار براي رؤياهايم ساختم ، لمس و باور مي كردي
اگر مي دانستي كه طنين ناز صدايت ، فصل فصل كتاب زندگي ام را رنگين و زيبا مي كند
آنگاه تمام اشكهاي غريبانه ام براي دل شيشه اي و نازكت معنا مي شود
اگر مي دانستي كه لرزش ضربان قلبم براي ضربان قلب عاشقت چگونه هراسان مي تپد
عشق را در امواج نگاههاي بي تابي و دلنگراني هايم مي ديدي و حقيقت درونم را روشن مي گرفتي
اگر مي دانستي كه چقدر بيقرار و دلتنگ تو و لحظه هاي شيرين بودن و حس كردنت هستم
تپش موج هاي عاشقي را در چشكانم حس مي كردي و مي دانستي كه چقدر چشم به راه توام
اگر مي دانستي كه حتي با وجود بودنت و حس كردنت بازم هميشه و هرلحظه دلتنگ توام
مي ديدي كه يك ديوانه چگونه براي حضور تو و نفسهايت پرپر مي شود و هرلحظه اشك مي ريزد
آري من چشم به راه توام اي ماه تابان هستي و بي كسي هاي عاشقي غريب
من بي تاب و بيقرار لحظه هاي بودنت هستم اي ستاره ي چشمك زن و روشن شبهاي تارم
من زنده به عشق توام ، پايبند به نفس هاي توام ، و در انتظار حضور ديدگان عاشقت هستم
من با تكرار نفس هاي تو زنده هستم و با حرفها و لبخندهاي آسماني تو جاني تازه ميگيرم
آري من بي تو هيچم اي اولين و آخرين و تنها عشق ماندگار ...................

 

 

 

   Image and video hosting by TinyPic

          

+ نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت 19:0 توسط آرمین |

جاده مبهم خيالم
تنها در ميان جاده اي پر پيچ و خم
آهسته و آرام در انتظار رسيدن به صبح سپيد آسماني
قدم در جاده اي مي گذارم كه راهي بس طولاني در پيش دارد
جاده طولاني اما طاقت دلم كم و كوتاه
طاقتي نمانده بر دلم
سايه ها را سياه و سفيد مي بينم
چشمانم تار مي بيند
سرم درد مي كند از جاده هاي وهم انگيز
بر سر پيچ ها كه مي رسم توقف مي كنم از ترس
اما جاده مرا با خود مي برد
به كدامين سو رهسپارم ؟
نفسهايم بالا نمي آيد ، نفس كشيدن سخت است
پلكهايم باز نمي شوند ، پلكهايم سنگين است
جاده طولاني است ، تا كجا بايد بروم ؟
مقصد كجاست ؟ كه مي داند كه مقصد كجاست ؟
قلبم آهسته مي زند ، سرم درد مي كند ، چشمانم مي سوزد
ناي فكر كردن ندارم ، ناي نفس كشيدن ندارم
رنگهاي بنفش و نارنجي و سياه و سپيد و خاكستري همه مخلوط شده
آبي مجاست ؟ آسمان كدام است ؟ جاده چه رنگي است ؟
اما جاي پاي قدمهايي را در جاده مي بينم ، جاي پاهاي كيست ؟
سكوتي عظيم همه جا را فراگرفته ، از صداي وزش باد در كوير بيابان جاده مي ترسم
گرماي نور خورشيد صورتم را مي سوزاند
مي روم شايد جاده را به انتها رسانم و مقصد را پيدا كنم
مي روم اما نمي دانم چگونه و چه نيرويي مرا با خود مي برد ؟!
مي روم شايد در انتهاي جاده ، دشتي سرسبز بيابم و نهري جاري
همه جا را سايه روشن مي بينم ، قدرت فكر كردن ندارم
واژه هايم لبريز مي شوند اما معني واژه هايم را نمي فهمم
واژه ها از كجا مي آيند ؟ جاده چگونه در ذهن من تداعي شده ؟
به هيچ چيز نمي انديشم
مي روم ، مي روم ، مي روم ، فقط مي روم
تا انتها ....

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 20:20 توسط آرمین |

تو که حتی با چشماتم نمی گی دوست دارم 

اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود

وگرنه رنگ خود خواهی نشسته توی چشمات 

هر چی عشقه توی دنیا                   من می خواستم ماله ما شه

اما تو هیچ وقت نزاشتی                                بینمون غصه نباشه

فکر می کردم با یه بوسه                         با تو هم خونه می مونم

نمی دونستم نمی شه                               آخه بی تو نمی تونم

گله می کنم من از تو                        از تو که این همه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت                     تو که هیچ وقت نمی فهمی

ببخش خوبم اگه این عشق حیله ی تورو رو کرد .

 

یادت میاد بهم می گفتی دوست دارم تا ابد ...

تا ابد یعنی چی ؟!

یکی بهم بگه تا ابد یعنی چی ؟

 

یادت میاد بهم می گفتی تو همونی که من می خوام ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 19:17 توسط آرمین |

از چه گویم که دلم ...

مرا از برای ظاهرم دوست می داشت
با تمام وجود دوستش داشتم ولی درک نشد و ترکم کرد

دل مرا شکست با آنکه هرچه در توان داشتم برایش می کردم
ولی افسوس که امان نداد و رفت و بی اعتنا از من گذر کرد

فقط تو دانی که بر شرفم قسم خورم که هیچگاه قصد آزارش نکنم
ولی دگر طاقت سکوت دل ندارم چرا که خورشید دلم غروب کرده ست

اکنون دگر چیزی از تو نخواهم ای خدا
جز آنکه مرا به همانجا که آمده ام بازگردانی

من برای دنیای تو ساخته نشدم ای خدا
پس مرا به دنیای خودم بازگردان و رهایم کن

در حال و هوای هجران و فغان دل زندگی چه سود
جنبه کتمان حقایق تورا ندارم دگر، تاب سکوت در مقابل تهمت ندارم دگر

جسم و عقل و روح عاریه را باز ستان
اما مرا به خود بازگردان دگر از تو چیزی نخواهم

ای کاش که دیگر هیچگاه ظاهر و سیما بر نفسها مستولی نگردد

مگذار تا فرومایگان روح و باطن انسانها را بازیچه هوا هوس خویش کنند

عشق سفید بر من جفا کرد و مرا تنها گذاشت
شرمنده درگاه توام انتخابی دگر نیست جز مرگ سیاه!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 10:59 توسط آرمین |